شعر
شعرباگزاره ای ساده آغاز می شودوهرشعرهمانگونه است که آغاز می شود.شروع این شعر مانندنثر است
دوگزاره ی اول ازنظرسخنوری ومحتوی بسیارساده است ومکان وزمان درآن مشخص نیست .شاعردردو گزاره ی
"صبح پرده ی اتاقم رامی کشید"
"غروب صدایم را تاریک می کرد"
شاعرپاروی پلکان خیال می گذاردومکان وزمان خیالی خودرامی یابدخلق چنین گزاره هایی خواننده را بادنیای دیگری روبرو می سازدوفضای دیگری به رویش می گشایدکه اورانه تنهاباگزاره های بالا یی –لامکان ولازمان-پیوندمی دهدبلکه همراه شاعردریک مسیرپررمزفلسفی هدایت می کندویادآوراین بیت مولوی است:
ازجمادی مردم ونامی شدم
وازنما مردم به حیوان سرزدم"
مصراع "می خواستم خدمت کاری ساده بری کلمات باشم
"جبراندیشی رانمایان می کند.با وازه ی "می خواستم"شاعرجبراندیشی رابه چالش می کشدوموجودات رابه نوعی عکس العمل دربرابر جبر می خواندوتلویحا می گویدباید مختار بودونه مجبور.بی تردید همه ی این اندیشه ها درناخودآگاه شاعر رقم خورده است.(این گونه خوانش جمله ی" اما نتوانستم" را محذوف می داندضمن این که می توان به گونه ی دیگر نیز خواندوهیچ گزازه ای رامحذوف ندانست.)
شاعرلحظه هایی خودش وهمنوعانش رادربرابرهستی ودرمحاصره ی زمان ومکان بدون اختیار تصورمی کند ودریک
حالت تعارض ظرفیت وحساسیت همراه باناتوانی خودوانسان رادراین دوبیت گزارش می کند:
"کم کم نه آوازپر پروانه ها رامی شنیدم"
"نه عطر سرخ رنگ ها رامی دیدم"
عطربوییدنی است ولی شاعر آن را سرخ می بیند این حسامیزی با مجاز هم پیوند می خورد این نوع آرایش ادبی درکار شاعر یگانه است ازطرفی دوحس بویایی وبینایی را باهم آمیخته واز طرفی عطر را به علاقه ی لازمیه مجاز ازگل تصور کرده است. که درکا ر بعضی از شاعران معاصر مانند شاعر معاصر مصطفا فخرایی منحصر به فرد است هرچند که درشعر شاعران معاصر نوعی خودگریزی عامدانه ازآرایش کلام را می توان دید.
ولی آرایش بدون تکلف گویا باذات شعر –با مسامحه –پیوندداردوشاعر هرچند گریزان باشد درناخودآگاه او چنین آرایشی برسطح کلام عارض می شودوبه دلیل دوری وبی خبری شاعر درناهوشیاری-که حاکمیت زبان حکم می کند- هوشیارانه ظریف وزیبا می نشیند که نگارنده آن را آرایش_ادبی مدرن می نامم که درکار کورش همه خانی این مورد نادررا
آرایش _ادبی_پیوندی می گویم.
ترکیب های دیگری نیز درشعرهستندکه بسیار طبیعی نشسته اند مانند:"سکوتی غریب"و"نسیمی شکسته"و"گزاره ی ساده وزیبای دیگری مانند:"یک روزساده ترازکلمات" که بهترین گزاره ی شعر می دانم همه ی این ها شعر را جذاب ودلنشین ساخته است.
ارتباط عمودی شعر والقا موضوع آن حکایت دیگری است که شعرراازیک انسجام طولی برخوردار کرده است.
ارتباط گزاره ی آغازین
"چه این جا چه آنجا" باگزاره ی پایانی شعر
"این جا"/"یاآنجا"
"این که گویی این کنم یا آن کنم
خوددلیل اختیاراست ای صنم"
تلاقی محورهای عمودی وافقی شعر درسه مسیر"هستی" "انسان"و"نظام هستی" قابل توجیه هستند.
تئوفیل گوتیه می گوید "هنرآزادی است جلال است گل کردن است وشگفتگی روح"1

